پیشاتن( به زبان گیلکی به معنای وداع و بدرقه است)

موضوع: روایت عاشقانه دختری دانشجوست به نام آیلین که در کش و قوس حوادثی عاشقانه به پاسخ سوالات مهم زندگی اش می رسد.
بخش تبلیغی کتاب:
من حق انتخاب دارم
مگه خدا انسان رو آزاد نیافریده؟ دوست دارم هرچی می خوام بپوشم و هر طور دلم می خواد بگردم!؟
اصلا چه معنی داره الان هم بخوان تو دانشگاه شهید دفن کنند حالا چه گمنام باشه چه مدافع حرم!؟
وقتی تو این کشور جای پیشرفت نیست،چرا نباید بچه های نخبه برن خارج از کشور که ارج و قربشون هم بیشتره هم این بگیر و ببندها رو ندارن...

رنگ:

طراح جلد:

قیمت : 180,000 تومان

امتیاز محصول:

امتیاز 0 از 5

جلد:

مشخصات کلی

تویوتا لندکروز، با ناله از تپه‌های سی‌دشت بالا‌ می‌رفت. آیلین، در حال جویدن‌ آدامس پایش را روی پدال گاز بیشتر فشار داد و صدای‌ ضبط‌ ماشین را بلندتر کرد. آهنگ تکنو با پژواک در کوه منعکس‌ شد.
مو‌های‌ به‌هم‌ریخته‌اش‌ را با یک‌ حرکت سریع سر، از روی‌چشمانش عقب راند و با لبخندی پر از شیطنت گفت:
- بچه‌ها، کی یه‌کم آدرنالین اضافی می‌خواد؟ محکم بشینید که قراره پرواز کنیم. بعد با قدرت از یک شیب‌ تند بالا رفت و صدای غرش موتور ماشین توی دره پیچید.
سارا مثل همیشه، پرانرژی تشویقش‌ کرد و همزمان سرش را از پنجرۀ ماشین بیرون برد:
- دمت‌گرم آیلین، مثل همیشه عالی، هورا. من عاشق‌ هیجانم. سریع‌تر برو، هرچقدر که می‌تونی. 
افشار بلوز سارا را کشید و گفت:
- بشین سرجات، یهو پرت‌ می‌شی بیرون. 
سارا که به‌خاطر کشیده‌شدن لباسش نیمی از تنه‌اش افتاده بود، روی‌ نگار گفت:
- نگران نباش، آیلین حرفه‌ایه. البته اگه یهویی هوس نکنه با ماشین بره تو دره. 
آیلین که توی ضرباهنگ تند موسیقی و سرعت ماشین، از تعریف سارا خوشش آمده بود، خندید و با هیجان گفت: 
- این تازه اولشه، صبر کن بریم سراغ‌ سنگ‌نوردی. 
نگار که هرلحظه صدای‌ جیغ‌هایش، بالاتر می‌رفت،  نگران بود با بالا و پایین‌شدن‌ها، هله‌هوله‌ها و ساندویچ‌ها تویِ ماشین ولو شوند، داد زد:
- وای، نه تو رو خدا، آیلین دیوونه، من می‌ترسم. آروم‌تر. من هنوز خیلی جوونم. آرزو دارم نوه‌نتیجه‌هامو ببینم. 
سارا گفت:
- اَه. تو هم که شورش رو درآوردی. هیجان سرت نمی‌شه. اصلاً چرا اومدی تو این‌ ماشین؟ باید می‌رفتی، تو ماشین نیما می‌نشستی و زاغ شراره رو چوب می‌زدی که کرم نریزه. 
نگار که حرصش درآمده بود، گفت:
فضولو بردن، جهنم، گفت هیزمش تره. اولاً اصلاً اینجا نشستم که لج‌ تو رو دربیارم. دوماً کی حوصله ناز و غمزه‌ شراره رو داره؟ انگار از دماغ فیل افتاده. 
سارا گفت:
- بدم نبود، می‌رفتی یه‌کم عشوه از این شرارۀ آتیش به‌جون‌گرفته یاد می‌گرفتی و هی فاز مادر ترزا برنمی‌داشتی. 
نگار نیشگونی از دست‌ سارا گرفت و گفت:
- ترجیح می‌دم مادر ترزا باشم تا مادام دوباری. 
افشار وسط‌ کل‌کل آن دو نفر چپ و‌ راست لایو می‌گرفت و هرلحظه دوربین را به صورت‌ آنها نزدیک می‌کرد و خونشان را بیشتر به‌جوش می‌آورد.
ماشین که توی دست‌انداز افتاد، افشار ناله کرد و گفت: 
- فک کنم یه کلیه‌م جا موند. 
سارا با حاضرجوابی گفت: 
- عیب نداره تو که دوتا کلیه داری. 
مسیر سنگی را که پشت‌سر گذاشتند، نیما از پنجرۀ‌ ماشین جلویی سرش را بیرون آورد و با انگشت مسیری جدید را نشان داد و گفت:
- آیلین! بیا بریم بیراهه‌نوردی. 
اعضای‌ تیم‌ آفرود، پشت ماشین نیما حرکت‌کردند. آیلین که سعی می‌کرد روی‌ ردپای‌ ماشین نیما حرکت‌کند، دنده را سنگین کرد. سپس با بیرون بردن دست به نشانۀ‌ تایید پشت‌سر پاجروی‌ نیما به‌راه افتاد. از آینه به ماشین شروین که پشت‌سرش می‌آمد، نگاهی انداخت. چهرۀ برافروختۀ پریسا را دید و از حالتش فهمید که حسابی عصبانی است. 

ارسال دیدگاه

    هیچ دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است.